الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

575

إحياء علوم الدين ( فارسى )

دوست دارد و او بيمار باشد ، و صحت را دوست دارد و چيزى زيانكار بخورد با آن چه داند كه زيانكار است . و آن دلالت نكند بر آن كه نفس خود را دوست ندارد ، و ليكن باشد كه معرفت ضعيف بود و شهوت غالب ، پس به حقّ محبت قيام نتواند نمود . و دليل بر آن آن است كه روايت كرده‌اند كه نعيمان انصارى را به سبب معصيتى كه ارتكاب [ 433 ] نمودى هميشه به خدمت پيغامبر - عليه السلام - آوردندى و حد زدندى ، تا روز بياوردند و پيغامبر - عليه السلام - او را حد زد ، مردى وى را لعنت كرد و گفت : چند او را به خدمت پيغامبر [ آرند ] ؟ فرمود : لا تلعنه فانّه يحبّ اللّه و رسوله ، اى ، لعنت مكن او را كه او خداى و پيامبر را دوست دارد . پس براى معصيت او را از محبت بيرون نيارد . آرى ، معصيت از كمال محبت بيرون آرد . و يكى از عارفان گفت : چون ايمان در ظاهر دل باشد ، دوستى او ناقص بود ، و چون به صميم دل رسد ، دوستى كمال پذيرد و معاصى ترك گيرد . و در جمله در دعوى محبت خطر است . و براى آن فضيل گفت : هر گاه از تو بپرسند كه خداى را دوست دارى ، خاموش باش ، چه اگر گويى نه ، كافر شوى ، و اگر گويى آرى ، صفت محبان ندارى ، پس واجب باشد كه از مقت « 218 » بترسى . و يكى از علما گفت : در بهشت نعمتى بزرگتر از نعمت اهل معرفت و محبت نيست ، و در جهنم عذابى سخت‌تر از عذاب كسى كه دعوى محبت و معرفت كند نيست و در آن به چيزى متحقق نباشد . و از آن جمله « 219 » آن است كه مولع ذكر خداى بود و زبانش در او سستى نكند و دلش از آن خالى نشود . چه هر كه چيزى را دوست دارد ، بضرورت ذكر آن و ذكر چيزى كه بدان متعلق باشد بر زبان بسيار برد . پس علامت دوستى خداى دوستى ذكر اوست ، و دوستى قرآن كه كلام اوست ، و دوستى پيغامبر او - عليه السلام - و دوستى هر چه به دو تعلق دارد . كسى كه آدمى را دوست دارد سگ محلت او را دوست دارد ، چه دوستى چون قوّت گيرد از محبوب در گذرد به چيزهايى كه گرد بر گرد او باشد و به دو محيط گردد و به اسباب او تعلق گيرد . و آن در دوستى شركت نباشد . چه هر كه رسول محبوب را براى آن دوست دارد كه رسول اوست و كلام او را براى آن كه كلام اوست ، پس آن دوستى از او تجاوز نكند به غيرى ، بلكه آن دليل كمال دوستى او بود . و كسى كه دوستى خداى بر دل او غالب شد ، همهء خلق خداى را براى آن كه خلق اويند دوست دارد ، پس چگونه قرآن و پيغامبر و بندگان شايستهء خداى را دوست ندارد ! و تحقيق اين در كتاب « آداب اخوت و صحبت » « 220 » ياد كرده‌ايم . و براى آن حق تعالى گفت : قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ ، « 221 » اى ، بگو اگر خداى را دوست مىداريد پسروى من كنيد تا خداى شما را دوست دارد . و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : احبّوا اللّه لما يغذوكم به من نعمه و احبّونى للَّه تعالى ، خداى را دوست داريد براى

--> ( 218 ) مقت ، بغض و عداوت ، دشمنى . ( 219 ) علامات دوست داشتن بنده حق تعالى را . ( 220 ) ربع عادات ، ص 340 . ( 221 ) آل عمران 3 - 31 .